سلام و ...
خوب همون طور که توی این چند روز متوجه شدید این بلاگ مسدود شد . دلیلش رو هم که طبق معمول نمیدونم ( اگه وجود خارجی داشته باشه ! ) به هر حال فکر نمیکردم گوسفند به این زودیا قربانی بشه . چون هر طور و از هر زاویه ای که نگاه میکنم میبینم من بین بلاگرها توی دسته محافظه کارش بودم . به نقد اعتقاد دارم اما اگه گوش شنوایی باشه ...
به هر حال این چند مدت درگیر کارای شخصی هستم . اما به هیچ عنوان نوشتن رو کنار نمیگذارم و شاید کمی سبک کاری خودم رو تغییر بدم . در ضمن در واکنش به احکامی که برای سران اصلاحات صادر شده ، بسیار نگران و متاسفم . اما با تمام وجود به این جمله اعتقاد دارم :
گرچه شب تاریک است ، دل قوی دار سحر نزدیک است ... حمید مصدق
شاد باشید و تندرست و پایدار و سبز ...
نگاشته
شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 20:49  به دست محسن
|
سلام به همه کاربران و دوستان گرامی
در نهایت لطف دوستان شامل حال بنده نیز شد و گوسفند قربانی وضعیت حاکم شد. نمیدونم برای وجود کدوم پست این بلا سر گوسفند نازنین امد اما تنها چیزی که توی این ۱۸ - ۱۹ سال بسیار خوب برام مشخص شده اینه که کار اینا حساب کتاب که نداره.اگه دلیلی وجود داشته باشه و بیان بشه جای سوال داره.خوب سیستم محافظه کاری من هم جواب نداد و بلایی که سر بلاگ دیگم یعنی فریاد امد شامل حال گوسفند هم شد.
بگذریم.الان درمورد اینده نمیتونم تصمیم بگیرم اما تا چند روز اتی مشخص میشه.
سپاس و درود به همه سبزها ...
نگاشته
شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 10:55  به دست محسن
|
سلام دوستان . این چند روزه من خیلی گرفتار بودم تا حدی که فقط برای خواب و استراحت میتونستم برگردم خونه و بعد روز از نو روزی از نو !!! در کل متاسفم ! اما تلاشم رو میکنم که بتونم به زودی برگردم و در مورد رخدادهای چند روزه نقد و تحلیل بنویسم . شمت هم من رو تنها نگذارید .
شاد باشید و تندرست و پایدار ...
نگاشته
شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 18:31  به دست محسن
|

زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
دریافت پیوست PDF با قلم زیبای نستعلیق
پی نوشت :
این شعر بسیار بسیاز زیبا ، همیشه من رو یاد گذشته میندازه . در ابتدا خواستم که بخش هایی رو که خودم علاقه بیشتری دارم ، Bold ( توپر ) کنم اما با یه نگاه دوباره به این سروده زیبا ، دیدم باید تمام واژه های این سروده رو توپر کنم !
یادمه کلاس اول دبیرستان بودیم . دبیر ادبیاتی داشتیم که همه دوسش داشتند . استاد بزرگ ادب و سخن پارسی ، جناب آقای حسین پیشدادی . یادش به خیر . همیشه چشم به راه پنج شنبه ها بودیم ؛ ساعت نخست ادبیات پارسی داشتیم و ساعت بعد دستور زبان پارسی . این سه - چهار ساعت ، بدون شک بهترین ساعت های دوران دبیرستان بود . یادش بخیر . اون سال ، سال آخر تدریس استاد پیشدادی توی دبیرستان بود . 5 دقیقه پایانی یکی از همین پنج شنبه های شیرین ، ایشون یه هدیه به من و همکلاسی ها دادن و اون هم این سروده زیبای استاد اخوان ثالث بود . من هم این سروده رو پاپان کتاب ادبیات سال اول نوشتم و هر وقت که نگاهی به این کتاب میکنم ، یاد ایشون میافتم . چقدر دلتنگتونم استاد ... امیدوارم هر جا که هستید شاد و تندرست و سربلند باشید . یادمه که چقدر غصه ما رو میخوردید . الآن تازه میفهمم که صحبت هاتون چقدر توی زندگیم تاثیر داشت . هیچ وقت فراموشتون نمیکنم ... هیچ وقت ...
نگاشته
شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 9:2  به دست محسن
|

من و مزرعه يه عمره چشم به راهه يه بهاريم / زير شلاق زمستون ضربه ها رو مىشماريم
من اين مزرعه خشك تشنه بزر دوبارست / شب پر از حضور تلخه جاى خالى ستارست
مزرعه دزديدنى نيست فردا ميلاد بهاره / ديگه اين مزرعه هرگز ترسى از خزون نداره
نفس بكش ، نفس بكش اينجا نفس غنيمته / توى سكوت مزرعه صداى تو يه نعمته


• ويدئوهايى از موج آفرينى سبز مردم
• خبرهاى جامعى از روز قدس در خبرنامه گويا
• خبرنامه امير كبير
• موج سبز آزادى
• پارلمان نيوز ( پايگاه خبرى فراكسيون اقليت مجلس )
حمله گروه « فشار » به رئيس جمهور هميشه محبوب و رئيس دولت اصلاحات آقاى خاتمى

گفته ميشه اين حمله از سوى فرزند آقاى حسين شريعتمدارى ( سردبير كيهان ) بوده . نام پسرشون هم ابوالفضل شريعتمدارى هست . توى اين حمله اعضاى اين گروه مسلح به چاقو بودن و مردم دلير اجازه ندادن كه به آقاى خاتمى صدمه اى برسه . در ضمن گفته ميشه نيروهاى گارد ضد شورش هم با اين گروه برخورد كردن . پس از اين حمله ، آقاى خاتمى مجبور به ترك مراسم روز قدس شد .
و در آخر :
ما به بيدارى دچاريم ...
• شعر بالاى نوشته ، متن ترانه « نفس بكش » از سياوش قميشى
نگاشته
شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 17:24  به دست محسن
|